|
...بی صدا فریاد کن... |
||
|
بهر لیلی چو مجنون ببار ...
ادامه مطلب
+
تاريخ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 18:57 نويسنده بــهار
خدایا ! این شادیهای الکی و درس خوندنهای خرکی و از ما نگیر ! :) ...
+
تاريخ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 18:40 نويسنده بــهار
در این مملکت برای حجاب،قانون و ... همیشه پای یک مرد در میان ست!
+
تاريخ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 21:38 نويسنده بــهار
تو کتابخونه بغل میزم یه میز خالی هست که فقط و فقط جآی توئه! دلم میخواد زودتر همه چی حل شه و تو هم بیای!وای که چقد خوب میشه... فرخنده!من هنوز قرارمون یادم هست!تو هم یادت نره لطفا! : ) ...
+
تاريخ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 21:37 نويسنده بــهار
رفتم و بخاطر زود تموم شدن حمام رفتنام همه ی آرزوهای فر کردن موهام بعد کنکور و فلان و بهمان ریختم کف زمین آرایشگاه! :( خیلی دلم میخواست یه بغض مفصلی بکنم موقع دیدن موهام کف زمین!ولی الان حالم خوبه و خوشحال و شآد و خندانم،قدر دنیا رو میدانم! :دی از عاشقانه ها متنفرم! تو را کجای دلم جا دهم که اینقدر هر روز در ذهن و روح و قلب من عزیز تر میشوی؟!...
+
تاريخ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 21:25 نويسنده بــهار
نخندید گریه هم لازم نیست بر درد دو چیز لازم است: صبر و تفکر... زن بودن در ذات درد نیست که اصالتا یک لذت است گوشه ایی از شکوه پروردگار را به رخ جهان کشیدن است سرمست شدن از عطر طراوت است طراوتی که از اعماق وجودت می تراود زن بودن یعنی بی انتها لطافت در دنیایی پر از خشم و خشونت و زبری لطافتی هم در روان و هم در جسم نه!! باز هم می گوییم زن بودن درد نیست درد... در کجا زن بودن است... جایی زن بودن دردناک است که زن را - این نغزترین سروده خدا را - کسی معنی نکند بودنش را لطف و لطافتش را کسی تفسیر نکند آوار غم زمان را بر پیکره نحیف روحش کسی نبیند نجوای غم اش را گوشی نشنوند و . . طبیبی بر زخم های تازیانه حماقت مرهمی ننهد... آری این درد است.
گرفته است دلت یا گرفته است دلم ؟! چقدر تلخ شده روزهای ما عسلم ! دو بار گریه شدم تا یخ تو باز شود به مبل چسبیدم تا نگیرمت بغلم !!
مچاله می شدی و ابرهات باران داشت شروع می شدی و شعر، حسّ پایان داشت که زل زدم به دو تا چشم زل زده به زمین که دست هات شدیدا عذاب وجدان داشت !
که زل زدی به فروپاشی شبی سنگی به بوسه ای وسط شام ! بی هماهنگی !! که دست هات بگوید: عزیز! می ترسم! که چشم هات بگوید چقدر دلتنگی
صدای خنده ی ما در صدای تلویزیون صدای داد کشیدن به راه های جنون یکی شدن وسط تخت نیمه کاره ی من صدای جاری خون در صدای جاری خون
صدای خنده ی ما توی آشپزخانه صدای بیداری در دو دست بیگانه صدای رقصیدن با ترانه ای غمگین صدای دیوانه روی تخت دیوانه
صدای خنده ی ما در اتاق بچّه که نیست که عاشق چه کسی بوده است و عاشق کیست ! که بعد فکر کنم: از ادامه می ترسم که بعد گریه کنی: روی حرف هات بایست !
صدای خنده ی ما در بخار در حمّام صدای جای دو تا خودکشی نافرجام نوشتن ِ شعری بر خطوط لغزنده نوشتن ِ شعری توی س.ک.س نیمه تمام
صدای خنده ی ما موقع ِ بداخلاقی که داغ کرده ای و مثل بوسه ات داغی که مست می شوی از الکل 90 درجه که مست می شود از چشم های تو ساقی!
صدای خنده ی ما روی پشت بام بلند ستاره ها که قرار است عاشقت بشوند نگاه کردن ِ دنیای بد از آن بالا که هیچ چیز مهم نیست عشق من! که بخند... صدای خنده ی ما در دل خیابان ها صدای خنده ی ما روی اخم انسان ها دو بستنی یخی که یواشکی بخوریم ! خرید چایی و میوه برای مهمان ها
صدای آرامش بعد روزها سختی صدای عکس حجازی، مهندس و تختی ! صدای خواندن قرآن و شمس و نیچه و یونگ !! صدای خنده ی ما در میان خوشبختی
صدای خنده که در اوج دردها داریم صدای گریه که عمری ست بی صدا داریم صدای خانه ی سبزی ته ِ ته ِ دنیا صدای رؤیایی واقعی که ما داریم
صدای گریه ی دشمن از اینهمه خنده صدای خنده ی ما مثل مرغ پرکنده ! صدای خنده ی پنهان شده در آغوشت صدای خنده ی بی دغدغه در آینده...
سید مهدی موسوی
+
تاريخ دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 12:33 نويسنده بــهار
منهای بقیه قسمتای کلیپ و کنسرتش که حالم و به هم میزنه دلم میخواد بخورم این پسره رو با اون انگشترای جوجوش و مدل ریششو موهآش :دی
+ ـشآهین نجفی...
+
تاريخ دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 12:0 نويسنده بــهار
بعد از تو الکل خورد من را مست خوابیدم... بعد از تو با هر کس که بود و هست خوابیدم بعد از تو لای زخم هایم استخوان کردم با هر که میشد هر چه میشد امتحان کردم...
+شآهین نجفی
+خب تو اسمت خداست!معلومه ک هر کاری دلت بخواد میکنی.و این حقته لابد.خوشت باشه.ولی من کاره اشتباهی نکردم تو این جریان.هر قدمم به یاد تو بود با اسم تو بود.و کلی دویدم!ولی خواسته ی مضخرف تو یه زندگی رو خراب کرد.لطفا نگو مصلحت که حالم ازین کلمه به هم میخوره.دیگم گنجایش اینو ندارم ک خودمو گول بزنم و باز دوباره عاشقت بشم.من حالم از عشق و همه و همه به هم میخوره.حتی حالم از آرزوهامم به هم میخوره.من فقط۱۸سالمه.نگو چقد نازک نارنجی هستی و فلان و اینا.تو این مدت دختر و پسر ۱ و ۳ ساله ای دیدم که از سرطان رنج میبردن.با خیلی چیزایی روبرو شدم ک توصیفشونو شنیدم نمیگم سخت تر از شرایط الانم نیست تو دنیا ولی میگم واسه تو کاری نداشت... من مجبورم ک راه برم.باید بدونی چرا ! پس لطفا دیگه تو کارم دخالت نکن و توجه و عنایت و ازین جور چیزاتو بذار واسه سوگولی هات.مثل همیشه.دلم برات تنگ بشه شآید.بای خدآ ...
+
تاريخ یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ساعت 21:3 نويسنده بــهار
آ : بهتری؟گلوت
آ:خدا رو شکر.
- هم میهنان عزیز محصولات لبنی-بستنی میهن فقط با آرم میهن عرضه میشود
آ:س.فردا برگه فلسفمو میاری؟ببخشیدا
آ:س.امرو پایه بیرون رفتن هستی؟
-پیک موتوری بادپا.در خدمت شهروندان عزیز استان ولایت.فلان و فلان و فلان شماره!
آ:نه.درسته.من دیروز دانلود کردم.یدفه pc خاموش شد پرید.تا ظهر میری بگیری؟
آ:bahal22.persianblog.ir آدرسه وبلاگه
آ:اگ dl کردی.ظهر بیام فلشو بگیرم؟
آ:مرسی :-*
آ:نه من الان زنبیل آبادم
آ:۲اینا
ف:هیچی نمیدونم چرا یکدفعه یادش افتادم.دلم برات تنگیده دختررر :( ...
ف:باشه موافقم...
ا:نه بیدارم هنوز.شام رفتم گرفتم.الویه
ا:خدایی؟خوشحالم که اینجوریه.تو بهتری عزیزم
ا:اول فکر کردم اس رو اشتباه برای من فرستادی.بدون مقدمه بود
ا:خب هر کس دیگه جای تو بود تا حالا قید من رو زده بود.
ا:خوب تو زدی تموم شد دیگه!
ا:بادبزن؟!اسپیلت هم جواب نمیده!خوندی توپ مرواری رو؟
ا:بخونش تا یه کتاب دیگه بگم دانلود کنی.کلی میخندی
ا:شب بخیر بهار جونم خوابای خوب ببینی
ف: i love u for ever
ا: سلام بهار جون صبح بخیر یا ظهر بخیر
ا: الان بیام؟!
ا: فردا چی؟
ا:منم همه سعیم رو کردم دکتر نذاشت دیگه عزیزم
ا:قبلا تو نتونستی بیای یک ماه هم طول کشید یادته؟
ا:مگه من از قصد نمیام؟
ا:نمیتونی یا نمیخوای؟
ا:پس بیام؟
ا:ساعت چند؟
ا:چشم.زیاد فشار نمیارم
ا:جانم؟شام بخوریم برمیگردم
ا:حالت خوبه؟
ا:یعنی چی؟چرا زودتر نگفتی؟دکتر رفتی؟
ا:ای بابا فردا میبرمت دکتر
ف:بهار جان من خیلی نگرانتم خواهشا به محض اینکه sms ها رو دیدی جواب بده ...
م: سلام صبح بخیر بله خدمت میرسم
م:اوکی جمعه چه ساعتی؟
م:جمعه صبح میام ساعت۱۱
ف:سلام بهار مر۳۰ خیلی خوبه. تو حتما میرسی حوشحالم ک بهتری عزیزم :-* ...
ب:چکار میکنی.چی میخونی؟
ا:وقتی داشتی میرفتی غم دنیا رو دلم نشست
ا:اینم به زور دوام آوردم ندیدی داشتم از حال میرفتم؟
ا:دو دفعه به بهونه خرید رفتم دارو خوردم بدجور درد داشتم الان بهترم
ا:چی میگفتم؟اگه کپسولا رو میدیدی وحشت میکردی به اندازه بادام
ا:بی خیال.خیلی خوش گذشت خدایی.حال کردی صادق هدایت رو؟
ا:حالم خوبه فعلا.جواب استخاره خیلی خوب اومد.لطفا ناراحت نشو
ا:حاجی مجبورم کرد همونجا زنگ بزنم بهاره من رو ببخش
ا:بگو منو میبخشی و حلال میکنی؟از ته دلت تو رو خدا
ا:بگو لطفا از ته دلت بگو عذاب وجدان بیچارم کرده
...
+
تاريخ جمعه هشتم اردیبهشت 1391ساعت 23:3 نويسنده بــهار
|